تبليغاتX
دریغ است ایران که ویران شود ستاره من دیگه نوری نداره

نوشتن بر بخار پنجره
: Sat 16 Dec 2006زمان :0:7 قبل از ظهر

فروغ در يكي از نامه هايش مي گويد:

حس مي كنم فشار گيج كننده اي در زير پوستم وجود دارد، مي خواهم همه چيز را سوراخ كنم

وهر چه ممكن است فروبروم. مي خواهم به اعماق زمين برسم عشق من آنجاست در جاييكه

 دانه ها سبز مي شوند و ريشه ها بهم مي رسند و آفرينش در ميان پوسيدگي خود را ادامه

مي دهد گوئي بدن من يك شكل موقتي زودگذر ايست مي خواهم به اصلش برسم مي خواهم

قلبم را مثل يك ميوه رسيده به همه شاخه ها آويزان كنم."

تمام راز اشعار فروغ در اين گفته ها نهفته است واگر دقيق شويم مي توانيم بن مايه هاي تفكر

او را كه درجاي جاي اشعارش ريشه دوانده اند، مشاهده كنيم. گفته ها يش به شعر درآمده اند

 اين گفته ها جوهر شعري دارد. نامه هايش را بخوانيد، خواهيد فهميد!
باور عيني، زميني ، باور به متحد شدن با تمام ابناي هستي و سپس گذراندن جهان از خود

ومستحيل شدن در معنايي كه تلالو رستگاري است. اگرچه از درون شر، از درون پوسيدگي و

 هيچي وفنا گذر كند، نظام اشعار متاخرتر او را مي سازد. به مانند اين شعر ها:
از شعر: (( روي خاك))
  

 هرگز آرزو نکردم  

  يك ستاره در سراب آسمان شوم

   يا چون روح برگزيدگان

   همنشين خامش فرشتگان شو  

هرگز از زمين جدا نبوده ام

       با ستاره آشنا نبوده ام....................................................................

 

 

                                                                         

نوشته شده توسط صیاد | موضوع: | لينک ثابت |
خواب
: Tue 12 Dec 2006زمان :10:40 بعد از ظهر

دیروز داشتم فکر میکردم، کاش یکی خودم بود! کاش یکی مفهمید. کاش یکی با من بود. کاش یکی رو داشتم. یکی مثل خودم. یکی که مجبور نشم دلایل احساسمو بهش بفهمونم. یکی که خودش بفهمه. یکی که ۱۰۰٪ قابل اعتماد باشه. یکی که برام سنگ صبور باشه، یکی که...که.... نمیدونم! یکی که خودم باشه...! یکی که منو دوست داشته باشه، برای همین وقتی صبا(دوست صنم) ازم پرسید عاشقتو انتخاب میکنی یا معشوقتو گفتم معشوقمو!!!

چه قدر خودخواهم، همش دنبال نیاز خودم هستم، اینکه کسی باشه و نیازمو تامین کنه! پس بقیه چی؟ اونا از من چی میخوان؟؟؟ چه قدر سخته! خیلی گیج شدم!!  باید چی کار کنم؟ نمیخوام زندگیم مثل نسل قبل باشه... نه اینکه اونا بد بودن ولی من میخوام فرق کنم!  میخوام خودم باشم، هر چی که هستم! همونو دوست دارم! ولی همیشه چیزایی هست که میخوام یاد بگیرم... صندوق پیشنهادات و انتقادات منطقی قلبم هم همیشه به روی همه بازه! اما بعضی وقتا آدما یادشون میره که این صندوق در حد مشورته!

همیشه چیزایی هست که بخوام تو شخصیتم تغییر بدم. ولی  روحم تا ابد همینه! چون روح مثل کاغذ سپیدی میمونه که ما با اعمالمون(که هم میتونه مداد باشه هم پاک کن)، روش صفتهامونو مینویسیم... ! و همیشه میتونیم پاکش کنیم و از نو بنویسیم! کاغذ قلب من همیشه همین میمونه، مهم اینه که روش چی مینویسم. همه میگن باید کاغذ قلبمونو سفید و پاک نگه داریم، ولی من میگم باید روش چیزای قشنگ بنویسیم! آخه دنیای خالی به هیچ دردی نمیخوره! حتی دنیای بدی بهتر از دنیای پوچیه!! دنیای ۱۰۰٪ خوب هم برام خیلی خسته کنندس! فکرشو بکن... همه چیز تا ابد خوب پیش بره! عادی نمیشه؟ اگه بدی نبود نمیشد اسم بعضی چیزا رو خوبی بذاریم...! اون وقت همه چیز یکنواخت میشد!!

از این جنگ عقایدی که تو ذهنم راه افتاده اصلا خوشم نمیاد! بگذریم...!

نوشته شده توسط صیاد | موضوع: | لينک ثابت |
چه باید کرد
: Mon 11 Dec 2006زمان :10:29 قبل از ظهر

روي تخته سنگي نوشته شده بود:

 

اگر جواني عاشق شد چه کند؟...

 

من هم زير آن نوشتم:

 

بايد

صبر کند...

 

براي بار دوم که از آنجا گذر کردم

 

 زير نوشته ي من کسي نوشته بود:

 

اگر صبر نداشته باشد

 

چه کند؟...

 

 من هم با بي حوصلگي نوشتم:

 

.....بميرد بهتراست

 

براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم.

 

انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.

 

اما.............

زير تخته

 

سنگ جواني را مرده يافتم.....

نوشته شده توسط صیاد | موضوع: | لينک ثابت |
دفتر خاطرات
: Fri 8 Dec 2006زمان :10:35 قبل از ظهر

د فتر دل منو ورق بزن تا ببيني

 

 يه نفر هست كه دلم هميشه تو فكر اونه

 

يه نفر كه هيچكس مثل اون نيست واسه من 

 

يه نفر كه تا مياد مي پيچه عطر مهربونيش توي دلم

 

يه نفر كه  دوسِش دارم.........

 

ولی باز فکر میکنم

 

چه فرقی به حالش میکنه اون که خبر نداره

نوشته شده توسط صیاد | موضوع: | لينک ثابت |
منتظر
: Thu 7 Dec 2006زمان :7:57 بعد از ظهر

باز تنهایی به سراغم آمد باز اشکانم پشت چشمانم حلقه زده باز دستانم سرد شده اندبازدیگر قلبم 

توان تپیدن ندارد باز این تن خسته ام توان دست پنجه کردن با این

دنیا را ندارد

 

باز غصه غم باز سیاهی ها باز قاب عکس خالی توروی دیوار باز جای خالی تو در

خانه باز تنهایی

 

اشکانم سرازیز می شود طاقت دیدن قاب عکس خالی تو رو ندارم آری ندارم کاش

می دانستی من هم دوستت داشتم کاش می دانستی من هم آری من هم می پرستیدمت

 آری کاش می دانستی کاش کاش

 

حالا بعد رفتن تو قاب عکس خالی تو آتش به لحظه هایم می زند کاش می دانستی بعد رفتنت

روز شب برایم معنایی ندارد آری هیچ چیز برایم معنا ندارد

 

اگر بیایی با ساز شکسته ام همراه شوی با صدای شکسته ام هم آغاز شوی خواهی دید چقدر

 دوستت دارم آری دوستت دارم

 

حال جز گریه هیچ کار ندارم حز هق هق جز خواندن ترانه های زخمی

نوشته شده توسط صیاد | موضوع: | لينک ثابت |
اینو میگن عشق
: Thu 7 Dec 2006زمان :0:37 قبل از ظهر
نوشته شده توسط صیاد | موضوع: | لينک ثابت |
باران
: Thu 7 Dec 2006زمان :0:35 قبل از ظهر

همه چيز گاه اگر کمی تيره می نمايد...

                            باز روشن می شود زود

                     تنها فراموش مکن اين حقيقتی است:

                                  بارانی بايد٬ تا که رنگين کمانی برآيد

           و ليموهايی ترش تا که شربتی گوارا فراهم شود

و گاه روزهايی در زحمت

                تا که از ما،انسان هايی تواناتر بسازد.

خورشيد دوباره خواهد درخشيد، زود

                                              خواهی ديد.

نوشته شده توسط صیاد | موضوع: | لينک ثابت |
هر گاه
: Wed 6 Dec 2006زمان :11:59 بعد از ظهر

 وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت من

 به انتظار آمدنش نشستم وقتي که ديگر نميتوانست مرا دوست بداردمن اورا

ا دوست داشتم وقتي که او تمام کرد من شروع کردم وقتي که اوتمام شد من

 آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي کردن است

 مثل تنها مردن

 

نوشته شده توسط صیاد | موضوع: | لينک ثابت |
مراد ما
: Wed 6 Dec 2006زمان :11:45 بعد از ظهر

                                            الو 

                                      منزل خداست؟

                                الو سلام

                   منزل خداست؟

اين منم مزاحمي که آشناست

هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است

ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست

شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است

به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟

الو

دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟

چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر

صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟

اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم

شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست

دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم

پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست

الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم

دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست

دوباره ...... تا خدا خداست

نوشته شده توسط صیاد | موضوع: | لينک ثابت |
I LOVE YOU SANAM
: Mon 27 Nov 2006زمان :7:46 قبل از ظهر

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .

اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشق اون بود.

دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم

هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده.

وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره.

 بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو.

 پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :

مراقب چشماي من باش.............جدی جدی دخترها ا ینقدر بی وفاهستن.؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط صیاد | موضوع: | لينک ثابت |
تنهایی
: Mon 27 Nov 2006زمان :7:43 قبل از ظهر

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست

... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم

 زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي

 هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

نوشته شده توسط صیاد | موضوع: | لينک ثابت |
دیدار سخت
: Mon 27 Nov 2006زمان :7:39 قبل از ظهر

سخت ترين ديدار.... ديدار اوني که به جاي همه عشقي که بهش دادي

يه قلب زخمي برات يادگار بذاره و تو نگاهش کني و باز مثل روزه اول دلت

بلرزه و حس کني هنوزم دوستش داري .......بخواي همه تنهايي رو که به

اميد برگشت دوبارش تحمل کردي تو گوشش فرياد کني اما حتي نتوني ........

به چشماش نگاه کني که بفهمه با همه بديهاش هنوزم با همه قلبت

دوستش داري اما ببيني چشماش داد مي زنه که دلش ماله يکي ديگس ....

تمام روزهايي که تنها بودي سلام صنم اگر اشكهايت براي من جاري نمي شود

پس محبوبم....................

نوشته شده توسط صیاد | موضوع: | لينک ثابت |
یادگاری از فروغ فروخ زاد
: Sun 26 Nov 2006زمان :4:25 بعد از ظهر

برگه های کتاب خیس بود ...

. .از اشک ..؟!

 ورق زدم ..

  رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم در لابلای دامن شبرنگ زندگی

 ورق زدم

 ای مرگ از آن لبان خاموشت یک بوسه جاودانه می خواهم

 ورق زدم

 چون نهـــالی سست می لرزد،روحم از سرمای تنهایی

 ورق زدم

 نگاه کن من از ستاره سوختم ..لبالب از ستارگان تب شدم

 چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل..ستاره چین برکه های شب شدم

 ورق زدم

 من سردم است ..من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد

 ورق زدم

 رنگ ظلمت می دود در رنگ آه من ...

 ورق زدم

 نرم نرمک خدای تیره غم می نهد پا به معبد نگهم  

 می نویسد به روی هر دیوار آیه هایی همه سیــــاه سیاه

 ورق زدم

 من از نهایت شب حرف می زنم ...

 و از نهایت شب ...

 برگه های کتاب خیس بود ..

 ...از اشک..؟! ..

 بستمش :

نوشته شده توسط صیاد | موضوع: | لينک ثابت |
شکسته دل را...
: Thu 23 Nov 2006زمان :2:45 بعد از ظهر
نوشته شده توسط صیاد | موضوع: | لينک ثابت |
یوسف کنعان
: Thu 23 Nov 2006زمان :12:16 بعد از ظهر

با ياد عزيزانم, اين قوم پريشانم
بازخم تن و جانم, مىآيم وگريانم
ازخانه ويرانم, باحسرت پنهانم
مي آيم ومى دانم, من يك شبه مهمانم
گريوسف تبعيدى, درحسرت كنعانم
گرهمنفس يعقوب, آن پير پريشانم
تامرهم پيراهن , بر زخم دوچشمانم
در دايره حسرت, مي چرخم و مى خوانم
اى هر نفست خورشيد, درظلمت اين تبعيد
اى مرهم تو اميد , بر زخم تن و جانم
اى دست تو آسايش, اى پاسخ هر خواهش
توساحل آرامش, من موج پريشانم
آهنگ سفر كردم, رو سوى تو آوردم
اما دل من آنجاست, درجمع عزيزانم
بر من تو ببخش اى يار, اى بخشش تو بسيار
شايد دگر اين ديدار, هرگز نشود تكرار

نوشته شده توسط صیاد | موضوع: | لينک ثابت |
دوستان بی وفا
: Thu 23 Nov 2006زمان :11:59 قبل از ظهر
نوشته شده توسط صیاد | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo